"خدمت"

خرید بک لینک
حسین جان
هرجوری بود توی این شلوغی خودمو رسوندم ...
خستگی راهو به جون خریدم...
یه جا تو دستمو بگیر حسین جان

روز محشر که همه فراری هستن...
اونجا حسین جان میشه دست زائرتو بگیری؟
اونجا حسین جان میشه دست نوکرتو بگیری؟


#افسرمولا
#پیاده روی اربعین_کربلا95
"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت: 10:53

آنقدر دلم برای یک خلوت شبانه ی شلمچه تنگ شده که میخواهم امسال کنار پنجره ی اتوبوس بنشینم و تا مقصد با کسی حرفی نزنم و فقط سوار بر قایق افکارم تا کرانه های دور دست آرزوها و حرفهای نگفته ام پارو بزنم ...امسال بغض همه ی مناطق را در گلویم ذخیره کرده ام...

دل شماره های افسرمولا
"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت: 10:53

به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس
چون حسین(ع) است که مهمان من است...

افسرمولا
"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 4:28

امروز در بهشت زهرای تهران
پیرمردی مقابل حضرت آقا ایستاده بود...
به آقا گفت:
من پدر ناصر مهرورزم
میشه من شما رو ببوسم؟

عکس العمل حضرت آقا اشک از چشمانم جاری کرد...

#آغوش باز برای بابای شهید
#شهید آتش نشان

افسرمولا
"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 4:28

خیلی اتفاقی!مستقیم و نهار نخورده از سرکار راهی خانه شده بود اما از امامزاده سر در آورد!روی سنگ قبر شهید مدافع حرم سید احسان حاجی حتملو چند خانم نشسته بودند, رفت جلوتر و دید همسر,خواهر,مادر شهید نشسته اند در حال خودشان بودند و ناراحت و گریان... ذوق زده شده بود که همه شان را یکجا دارد میبیند .پاک حواسش پرت شد که داشتند اشک میریختند...با همه روبوسی کرد...به همسر شهید گفت: شما چه زندگی عاشقانه ای داشتید.... با تعجب پرسید: شما از کجا می دانید؟! گفت: من کتاب دویدن زیر باران را خواندم...پرسید:مگر چاپ شده؟!گفت بله.دست در کیفش برد و کتاب را در آورد و به همسرش داد و گفت بفرمایید...گفت:این همان کتاب است؟بله...همان است.مادر,همسر و خواهر شهید ایستاده بالای قبر شهید حتملو شروع کردند به تورق کتاب 300 صفحه ای جیبی.تمام عکس هارا با دقت نگاه کردند و با بعضی از عکس ها همانجا اشک ریختند...اولین بار بود که کتاب را ناباورانه بالای قبر شهیدشان میدیدند...به همسرش گفت:شهیدتان ظاهرا دوست داشت اولین باری که کتاب زندگیتان را میبینید کنار پیکرش باشید...همسرش نگاهی کرد و گفت: امروز دومین سالگرد س "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 4:28

کم کم سفر کرب و بلا رو به پایان استو افسر مولا مانده و کوله باری از تصاویری از انسانهای عاشقی که از همه چیزشان میزنند تا در خیل ملاقات کنندگان پسر فاطمه(س) باشند...اگر روزی دلت تورا به این بزم طلبید بی معطلی و بی محاسبه ی عقلانی بگو به روی چشم یا به قول عرب ها "عَلی عَینی"چون اینجا فقط عشاق را راه میدهند نه تردید کنندگان را...آنهایی که میگویند: انتهای این راه رسیدن به حسین(ع) است...آنهایی که میگویند :پای پر آبله رفتن ,به خدا تجربه کردن دارد...آنهایی که در این مسیر در تب میسوزند و بدنبال استامینافن 325 میگردند.آنهایی که تاب تشنگی ندارند و اینجا عباس ضمانت کرده است که زائران برادر رنگ تشنگی نبینند و دائما آب توزیع می شود مگر آنکه خودت بخواهی که درک کنی پیراهن بالا زدن و گذاشتن شکم بر خاک برای رفع عطش یعنی چه؟!یا عباس!من این راه را با دلم آمدممن تمام جوارحم را به فرمان دلم به خط کردمروزی این دل که حب شما را دارد در قبری کوچک و تاریک دفن میشود یا حسین آنروز دستم کوتاست قول بده که دستانم را میگیری...سفرنامه افسر مولا "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 7:47

#درد دارد دویدن(!) و نرسیدن...که دویدن ما #درجا زدن است....به قول شهید آوینی تنها کسانی مردانه میمیرند که مردانه #زیسته باشند....شهادت را نخواستیم و به خیال خودمان #عاشق شهادتیم...بسنده کردیم فقط به عکس چسبانده شده ی دیوار #اتاق!عکس و #دلنوشته_شهدایی که فقط پست #اینستاگرام شد!کانال #تلگرامی که پر شد از صوت و روایت شهدا!و تصویر زمینه ی گوشی هایمان که سنگینی نگاه #شهید را درک نکردیم.....#شهادت تنها برای #شهیدان است...که #آسمان و #خاک این عالم شهادت می دهند به #برای_خدا_شدن شهیدان.....#نخواستیم شهادت را؛اگر #می_خواستیم هر مکان و زمان که باشیم شهادت ما را در بر خواهد گرفت.....به یاد صحبت های حاج حسین یکتا در ظهر عاشورا ی فکه:اگر شهادت را می خواستیم!.در شیراز هیئت رهپویان وصال هم باشی به شهادت میری...در شمال تهران هم باشی،شهید صیاد شیرازی میری....در وسط #بازار هم باشی،شهید لاجوردی میری...وسط این رمل های #فکه بعد از جنگ هم باشی،سید شهیدان اهل قلم میری....مصطفی احمدی روشن هم بشی،در کوچه پس کوچه های تهران به شهادت میری......شهادت را بخواهیم...اگر خادم الشهدا باشیم...شبیه شان می شویم...نه به "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 7:47


شهادت را به بها میدهند نه به بهانه...

شهید کیست؟

داوطلبانه در صفی بایستد که روح از بدنش جدا کنند و به اعلی درجات ببرند...

شهید کسی است که روحش آنقدر متعالی شده که دیگر تاب ماندن در کالبد انسانی ندارد و پر می کشد

تعالی در رنج است

ارواح آسوده

هیچ گاه

پریدن نمی آموزند...

ارواح آسوده

آسمان نچشیده و نمی چشند...

ارواح رنج دیده اما

حسابشان با خاک نیست

کتابشان با عرش الهی است.


افسرمولا

"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 7:47

وقتی کم می آوردمی رفت امامزادهپنجه در پنجره های ضریح می دوخت امامزاده را واسطه ی خودش و خدا می کردحرف هایش را می زددلش آرام می شد...مصرف بادکنک او زیاد بودروزگار که بر او تنگ می آمدیک بادکنک می خریدشروع میکرد با نفس هایش بادکنک را بادکردن...تمام حرف هایی را که نمیتوانست به کسی بگوید و یا نفس خرج کند را...تمام آن نفس هارا در بادکنک میفشرد.بادکنک پر و خودش خالی می شد.گفتم: این چه کاریه؟!می گفت:اگر بادکنک بترکد نشانه ی این است که حق دارم که ناراحت باشمامااگر نترکید یعنی ظرفیتم پایین است و باید دلم را بزرگ کنم و از این بادکنک خجالت بکشم که چطور او می تواند تحمل کند اما من نه!تحمل نامه افسرمولا "خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 7:47

راه نشانم بده..."

الهی دلی خداپسند نصیبم گردان...آمین

افسرمولا
"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 7:47

صفحه بندی